تبليغاتX
EVERYTHING ABOUT BOLLYWOOD

         

             

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 2:13 توسط تهرانی |

اين رانمي دانستيد كه:

سلمان خان ديوانه رانندگي با ماشينهاي پاترول مي باشد!

آجي ديوگان چندين بارجايزه بهترين سخنران مراسم

بازيگران را ربوده است!

هرتيك روشن اجازه رانندگي ندارد وازراننده شخصي استفاده

مي كند!

پايين ترين دستمزد را در بازيگران زن هندي را تابو دريافت

مي كند!

آديتيا گويتريكار پر كارترين بازيگرهندي است اين خانم

پزشك-معلم-مربي رقص-رقصنده-نوازنده وخواننده

ونويسنده و بازيگرو تاجر است!

*****************

نقل قولهايي ازستارگان باليوود

آميتا باچان:من هميشه به{آيشاواريا راي}علاقه داشتم اما در حال

حاضر60 سال سن دارم وبايد نقش پدر او را بازي كنم.

هرتيك روشن : به نظر من هيچ هنرپيشه اي لايق تر و شايسته تر ازشاهرخ خان نيست

سوشميتاسن : اميدوارم آنيل كاپوراين مطلب را نخوانداما

من از مردهايي كه سبيل دارند اصلا خوشم نمي آيد

چاندرا سينگ : هيچ كس جرات ندارد به شاهرخ خان وساني ديول يا آجي ديوگان توهين كند اما من چون در صدر هنرپيشه ها نيستم با من مثل يك كيسه بوكس رفتار مي شود.

مادوري ديكشيت:آرزوداشتم دماغم كوچكتروقدم بلندتراز اين بود

من هميشه مشكل جوش روي صورت نيز داشته ام بنابراين فكر

ميكنم اگر مردم به من مي گويند كه زيبا هستم فقط قصد دارند به

من احترام بگذارند.

اورميلا:فردين خان شخصيت بسيارجالبي دارد.

************

ساني وبابي ديول چي دوست دارند

موسيقي : ملايم وآوازهاي قديمي هندي

رنگ: سفيد وآبي تيره

غذا : چيني بازيگرمرد : آميتا و راج كاپور

بازيگرزن : نرگس – دربين هاليوودي هاهم

شيفته بازي كامرون ديازهستم.

حيوان : شير روزهفته: شنبه

ورزش: اسب سواري وكوهنوردي

و

بابي:

رنگ : بنفش ميوه: سيب

روزهفته: يك شنبه فصل: زمستان

حيوان: زرافه گل: رز

بازيگرمرد: آميتاباچان- آل پاچينو

بازيگرزن: نرگس- جوليارابرتز

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:45 توسط تهرانی |

اندازه فونت: Decrease font Enlarge font
image

زوج های که از لحاظ بصری درصورت تشکیل احتمال موفقیت خواهند داشت :

ریتیک روشن پسر اروپایی چهرهء بالیوود با چشمانی سبز و اندامی دلفریب همراه با صدایی که در خلق لحظات عاشقانه کم نظیر عمل می کند با قامتی که در چهار چوب قاب تمام دلها جا گرفته است حقیقتا الهه ای یونانی از سرزمین رقص و موسیقی است . تصور حضور کاترینا کایف با فیزیک متناسب که به خوبی می تواند آن را به رخ بکشد در کنار ریتیک یادآور تدینسهای الهه های عشق در یونان خواهان بود . دیپیکا با چشمان درشت , لبهای برجشته , گونه های استخوانی و پاهای کشیده که او را طوری دیگر جلوه می دهد . ا

نظر شما چیست ؟ چه کسی پس از آیش واریا رای می تواند بار دیگر زوج زیبایی را با ریتیک این ستارهء جذابیت تشکیل دهد ؟

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 3:10 توسط تهرانی |

اندازه فونت: Decrease font Enlarge font
image

برای اولین بار سلمان خان مستقیما درباره ی مرافعه اش با شاهرخ خان در جشن تولد پارسال کاترینا کایف صحبت کرد.

برای اولین بار سلمان خان مستقیما درباره ی مرافعه اش با شاهرخ خان در جشن تولد پارسال کاترینا کایف صحبت کرد.
ما از سلمان پرسیدیم که آیا اون با اینکه شاهرخ خان مهمان مخصوص شوءش بشه مخالفت میکنه؟ اون با خونسردی گفت: «اگر سونی اون رو بیاره اون خیلی خوش اومده. اگر اون بیاد پس اون خوش نسیبه. اگر شاهرخ و سونی هر دو بخوان که یک قسمت با یکدیگر داشته باشند پس من با این مشکلی ندارم. این موضوع بزرگی نیست.» اما اون اضافه میکنه: «اگه من داشتم (مشکلی با خان) من نمیخوام این موضوع عمومی بشه.»
شوء کیا آپ پانچوی... فصل دوم نداره پس واضح که سلمان الان آخرین خنده ش رو داره. اون در جواب میگه: «من برای همه آرزوی موفقیت دارم، چه اونهایی که شوء تلویزیونی انجام میدن چه فیلم. اگر کار ما نباشه، رسانه ها و دیگران 
 چی کار خواهند کرد. گاه گاهی هم به عامر اسم مامان من رو میدن. اون همچنین پول زیادی رو در باکس آفیس جمع آوری کرده.»

 ادامه ی خبر

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 3:8 توسط تهرانی |

اندازه فونت: Decrease font Enlarge font
image

آیشواریا و آکشی در کنار هم

آیشواریا و آکشی در کنار هم عالیند، شکی وجود ندارد.
در محل ست فیلمبرداری فیلم اکشن ریپلی در کارجات حضور داریم. این فیلم، فیلمی فانتزی است که آنها را به دهه بیست سالگی شان می برد. طراحی صحنه مربوط به دهه 70 می شود. این دومین باری است که آنها در کنار هم به ایفای نقش می پردازند. ویپول شاه اعتقاد دارد با انتخاب این بازیگران این کار بزرگی را موفق شده انجام دهد اما نمی تواند تصور کند چرا؟
ویپول شاه: "آیش و آکشی هر دو خوش چهره هستند و از لحاظ یزیکی یکدیگر را تکمیل می کنند."
خوب مدتی کوتاه آیش و آکشی فیلمبرداری ندارند، بنابراین به سراغشان رفتیم تا گپی با آنها داشته باشیم.

آکشی: این فیلم، فیلمی طنز و سرگرم کننده خواهد بود، کاملا از خاکی متفاوت است و برهه ای شاد از دهه 1970 را به نمایش می گذارد....
آیشواریا: بله، دوران ریشی کاپور با رقص و موزیک و مهمانی و مد ولابس آن دوران منتها در قالبی جدید و خلاقانه.
آکشی: تو آن زمان به دنیا نیامده بودی! چند تا آهنگ را قرار است با هم داشته باشیم – 5 تا، تو که حتما در این آهنگها عالی خواهی بود، نه؟ اولین باری که با هم رقصیدیم یادت هست؟ حرکاتی رقصی که من در خاکی نمی توانستم انجام بدهم؟ تو خیلی خوب انجام دادی. من که انگار ایروبیک می رفتم به جای رقص!
آیشواریا: خوب این روش تو در رقص هست! اما وقتی کار کردیم تو خیلی سریع بودی. زمان زیادی نگذشت که تو آن حرکات را انجام دادی. من اولین باری که یکدیگر را دیدیم یادم میاد. قرار بود در جزیره ماد برای مجله فیلمی یک سری عکس انداخته بشه. من تازه وارد صنعت سینما شده بودم. ما مجبور بودیم که در ماسه و دریا غرق بشویم.
آکشی: سال 95 – 96 بود....
آیشواریا: سیییییییییی، آرومتر الان سنمان لو می ره!
آکشی: اما خوب ما هنوز هم در سینما حضور داریم و هنوز در کوشش و تقلا در پیشرفت بیشتر.
آیشواریا: تو دیگه خیلی تلاش کردی و دین خودت را در 5 سال گذشته ادا کردی.
آکشی: اما من بیشتر از اینها می خواهم.
آیشواریا: امروزه خلاقیت در سینمای ما جای بسیار خوبی باز کرده است. در زمینه های مختلف فیلم ساخته می شود. فقط کافیه ایده ها اجرا بشوند اون موقع خواهید دید همه چه پیشرفتی خواهند کرد.
آکشی: بله... مثل چک ده ایندیا. همه از هاکی اطلاعات دارند اما وقتی فیلمی ازش ساخته میشه جذابتر میشه..... حتی سینگ ایز کینگ. شخصیتهایی مثل سردار در بالیوود زیاد بودند اما هیچ کدامشان نقش اول ماجرا نبودند. من واقعا ریسک کردم در قبال پذیرش این پیشنهاد.
آیشواریا: این چیزی هست که من در فیلم اکشن ریپلی دوست دارم. یک فیلم سرگرم کننده از نوع رومانتیک.
آکشی: سرگرم کننده؟ انگار تو گلاه گیسها و دو ساعت آرایش و گریم را یادت رفته! من اصلا طاقت این کارها را ندارم. تا حالا کسی بهتون چسب زده؟
آیشواریا: نه، خوب به خاطر نقشی که بازی می کنی این کارها انجام میشود....
آکشی: گلشن (نمی دونم کیه) این کارها را دوست دارد، من خوشم نمیاد. برای چی لبخند میزنی؟ (عزیزم آیش همیشه کارش لبخند وخنده است)
آیشواریا: یاد ریتیک در جودا اکبر و شاهرخ در دیوداس افتادم..... عذابی که آنها هم سر آرایش و گریم می کشیدند! حتی ریتیک بعد از اینکه سر صحنه می آمد، سرش را به نشانه احترام پایین می آورد و می گفت:"احترام من را بپذیرید." چون بالاخره او هم درک کرد ما بازیگران زن چی می کشیم و چقدر باید صبر و حوصله در گریم داشته باشیم.
آکشی: مسخره است، همیشه بازیگران مرد می گویند،"بازیگر زن را سریع صدا کنید بیاد دیگه!" اما جدا از دو ساعت و نیم گریم لذت می بری؟
آیشواریا: خوب تو نمی توانی تحمل کنی. این کارها که بیهوده نیست. با این کار صبر و حوصله ما سنجیده میشود.
آکشی: می دونی چی طاقت و صبر من را می سنجه؟ اینکه اینقدر تو راحت تمام کارهات رو انجام میدی آن زمان من خودم را ذهنا آماده حریف شدن با تو می کنم. و بعد تو من رو دوباره به عکس العمل وا میداری! اونقدر که حتی مریض بشم. تو داری کار خودت رو می کنی اما کار من رو هم گوشزد می کنی...

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 3:7 توسط تهرانی |

اندازه فونت: Decrease font Enlarge font
image

چرا انوراگ باسو باوجود حضورش در کن روی فرش قرمز قدم نزد!؟

شما کارگردان فیلم کایتز هستید ؛ پس چرا همراه با ریتیک , باربارا و راکش روشن درفستیوال کن روی فرش قرمز حاضر نشدید ؟ این دلیلی بر بی احترامی آنها به من نیست یا اینکه آنها من را نخواهند , بلکه من دلایلی دیگر برا ی نرفتنم داشتم .ا

دلیل شما چه بود ؟ مطمئنا من هم روی فرش قرمز در کمال ادب قدم خواهم زد زمانی که فیلمم برای رقابت انتخاب شود . من احساس بسیار قوی نسبت به این موضوع دارم . ما هندی ها به مراتب روی فرشهای قرمز آنها قدم می زنیم ولی هرگز فیلم های ما را وارد بخش اصلی نمی کنند . فکر کنم آخرین بار در سال هزارونهصدونودوچهار بودر که یک فیلم ما وارد تلارشنوندگان در کن شد . من چیزی بیشتر از گشت و گذار در کن را می خواهم , دوست دارم تا فیلم های ما نیز به بخش های نهایی راه پیدا کنند و این مسئله بر راه رفتن روی یک فرش قرمز برتری و تقدم دارد . ا

در مورد شایعاتی مربوط به رابطهء ریتیک روشن و باربارا موری وجود داشت ؟ همه چیز از جانب کاملا کنترل شده است . اما شما و مطالبی که می نوسید ممکن است بعد از کنترلتان خارج شود . من نمی دانم سرمنشا اینها اولین بار از کجا بود . شاید تصاویری که باربارا روی اینترنت وجود دارد تحریک کنندهء این قضیه بوده است . اما فکر هم نمی کنم که این شایعات بتواند اسیبی به فیلم من بزند . هنوز نیز تا اکران کایتز فاصله زمانی زیادی باقی مانده است و من امیدوارم تا بکلی این شایعات پایان یابد . ا

حتی شنیده می شه که ریتیک و باربارا در کن نیزبیشتر اوقات را با یکدیگر و تنها بوده اند ..... انها هرگز با یکدیگر تنها نبودند . من همیشه همراه آنها بودم . مردم فقط من را برای ندیدن انتخاب کرده اند . باربارا شخصی بسیار مهربان و دوستداشتنی است . او با من نیز دوست است , او با ریتیک نیز دوست است , او با صنعت سینما هم دوست است . اگر من هم ستارهء فیلم بودم , زوج باربارا می شدم . ما گروه خیلی جوانی را تشکیل می دادیم ...ما مهمانی می گرفتیم و عکس می گرفتیم .ا

آیا کایتز در مورد یک مربی سالسا است که عاشق یکی از شاگردانش می شود ؟ داستان اصلی فیلم در مورد سالسا یا حرکات موزون نیست . ان در مورد دو نفر از دو نقطه مختلف از جهان است که عاشق یکدیگر می شوند . یکی از هند و دیگری از مکزیکو.آنها سوگند عشق می خورند , عشقی فراتزاز مرزها و زبان ها .ا

بنابراین کایتز یک تریلررمانتیک خواهد بود ؟ نه واقعا ؛ این چیزی است که مردم راجب فیلم می گویند . اما اگز از من بپرسید , کایتز یک داستان عاشقانه است . آن نه یک تریلر است و نه تریلررمانتیک , آن فقط یک داستان عاشقانه و افسانه ای برای من است . ا

کارگردانان نمی دانند که به چه نحوی بهترین استفاده را از ریتیک کنند . شما به چه صورت او را جزئی از کایتز کردید ؟ در واقع , من کایتز را در ذهنم برای ریتیک ننوشتم , من فقط یک داستان از قلبم نوشتم . کاراکترها همیشه برای من در تقدم قرار دارند , نه بازیگرانی که آن کارکترها را بازی می کنند . ریتیک یک بازیگر با ذهنی باز است که خودش تلاش در انجام کارهای جدید است . این بزرگترین و مثبت ترین ویژگی اوست که او را ممتاز ساخته است . در ابتدا من کمی در شک بودم , من شنیده بودم که ریتیک در حال پیشرفت دادن خود است ؛ سبک من نیز متفاوت بود .... من بیشتر متن ها را بلدباهه می نویسم و برای همین تردید داشتم که آیا ریتیک می تواند با این شیوه خود را وقف دهد . اما ریتیک سرانجام تلفیقی از دوشیوه را ارائه داد که با من نیز سازگار بود و گروه خوبی هم از آب در آمدیم .ا

حالا بعد از تجربه یک فیلم و کارکردن با او به نظر شما راجب به ریتیک به عنوان یک بازیگر چگونه است ؟ من فکر می کنم او یکی از بهترین بازیگران نسل ما است . تا قبل از این فکر نمی کردم چنین چیزی را بگم , قبل از این فیلم . اما کار کردن با او مرا متقاعد ساخت که او بهترین است . ببینید , برای من تنها یک تعریف از بازیگری وجود داره آن هم فقط بازی عالی و حقیقی است . من همیشه سعی می کنم تا بهترین بازی را از بازیگران بگیرم . ریتیک واقعا با این تعریف فیکس است و او حقیقتا بازیگر است . او استعداد واقعی است . ا

در تمام مدت این فیلم با نام راکش روشن در همه جا مطرح می شد و نام شما کمتر برده شد , آیا شما نسبت به این موضوع حساسیتی ندارید؟ من تصمیم داشتم تا کاری متفاوت را تجربه کنم , نمی خواستم کاری مشابه گنگستر یا زندگی در مترو را بسازم . با این حال کایتز هنوز یک فیلم بالیوودی است . زمانی که راجش پیشنهاد تولید کایتز را داد من بسیار خوشحال شدم چون او در کارش عالی است و کاملا من را در طول کار پشتیبانی کرد . من کارهای کم هزینهء زیادی را انجام داده ام ام او به من امکان کارکردن در پروژه ای با بودجه ای عظیم را داد . ا

بودجهء کلی کایتز چقدر است؟ من کاملا مطمئن نیستم ولی چیزی نزدیک به صدوبیست کرور است که بالاترین رقم در بالیوود بشمار می رود . صفحهء اصلی

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 3:6 توسط تهرانی |

 
image ايشواريا و ابهيشك در جشنواره كن 2009

سالهای ازدواج چه طور بوده؟

میشه لطفا در را ببندید؟ صدایی این جمله را به عکاس ما که روبروی در بالکن ایستاده می گوید. ما اصلا برنمی گردیم که ببینیم کی این حرف را زده. این صدا مربوطه به یک باچان میشه که فقط می تونه متعلق به آبیشک باچان باشه. خیلی زود زنی – که از زیبایی او بیشتر از جنگ افغانستان سخن به میان آمده- با لباسی طلایی به آبیشک می پیوندد. آبیشک و آیشواریا:

عجب صدایی آقا داره!؟!

سالهای ازدواج چه طور بوده؟ " من هنوزم وقتی از خواب بلند میشوم و می بینم اتاق مشترکی با آیشواریا رای دارم، لذت می برم. ملکه دنیا در دنیای منه، خوش آمدی خانم باچان" آبیشک می خنده. آیش بدون معطلی احساسش رو منعکس می کنه: "منم همینطور. در کنار هم از خواب بیدار شدن برای من هم لذت بخش و مبارکه. یک خوشی کامل.". این دو برای اولین بار همدیگر رو حین فیلمبرداری فیلم اور پیار هوگایا در سوئیس دیدند؛ زمانی که آبیشک 21 ساله بود و برای بازدید از صحنه آنجا رفته بود. آیشواریا با حنده توضیح می دهد:"وقتی آبیشک حرف می زد، من نمی تونستم بفهمم چی میگه. صدای کلفتی داشت."
این زوج بعد توضیح می دهند که چه طور با همدیگه دوست شدند و حتی طراح گریم میکی بود که آنها را به هم معرفی کرد؛ میکی همان زمان به آبیشک گفت که تو آینده خوبی در سینما داری و به آیش هم گفت آینده او آیننده تو هم هست. سالها بعد وقتی میکی دوباره طراح گریم آیشواریا در روز عروسی اش شد، ویکی رو به آیش کرد و گفت: دیدی، چند سال پیش بهت نگفتم یه روزی این اتفاق میفته؟

آبیشک نرمال

چه چیزی باعث همبستگی بیشتر شما شده؟ آیش جواب میده: "ارزشهای مشترکمون، ما هر دو افراد خانواده محوری هستیم. پدر من مهندس دریایی بود بنابراین همیشه از خانه دور بود. پدر (آمیتا) هم برای کارهاش اغلب از خانه دور بوده. اما ما همچنان با آداب و رسوم خانوادگی خودمان همراه هستیم و تربیت خوبی داشتیم. من واقعا به پدر و مادر آبیشک به خاطر اینکه او و خواهرش رو اینقدر نرمال و معمولی تربیت کردند احترام قائلم." "اوه، بالاخره قبول کردی که من آدم نرمالی هستم" آبیشک دستش می ندازه و آیش از خنده می ترکه.

آیشواریا – مادربزرگ!

آبیشک واقعا آدم بذله گوییه. ما از او پرسیدیم چه چیزی در رابطه با آیش بیشتر از هم دوست داره؟ او سوال ما رو با یک سوال دیگه جواب داد، شما چقدر ورق و کاغذ دارید؟ خیلی زیاد، ما مطمئنش کردیم که هر چه بخواهد داریم و او ادامه داد: "توانایی آیشواریا در به باور انداختن تو در اینکه می تونی معیارهای بسیار بلندی که در ذهنت درباره شریک رویایی زندگی ات داری تبدیل به یقین کنی و هنوز هم یافتن چنین انسانی ممکن هست."  "اووووووووووه" آیش این رو میگه و یه تکونی می خوره و بعد ادامه میده:"من این مصاحبه رو دوست دارم. میشه تا همیشه ادامه داشته باشه؟"
آبیشک ادامه میده: "والدین من در زندگیم از هرچیزی مهمتر هستند. طوری که آیشواریا خودش رو با زندگی آنها وفق داده حتی قبل از اینکه ما ازدواج کنیم، شگفت آوره. من احساس می کنم آنها بیشتر از این که من رو پسر خودشون بدونند، آیش رو دختر خودشون می دونند. دیگه چیزی که می تونم بگم اینه که آیش دغدغه فکری زیادی برای مراقبت از دیگران داره. اگر آیش اطراف شما باشه و شما ناخوش باشی، تو خوشبخت ترین آدمی. وقتی بعد ازظهر به خونه برمی گردی، اون ازت می پرسه، خوب روز چطور بود؟ گرسنه نیستی؟ چیزی لازم نداری برات بیارم؟ آیش مادربزرگ خونه است. یکی از دوستان نزدیکم ریشتی که برام مثل یه خواهر می مونه، روز عروسی به من گفت: چطور با مادر خودت می خوای زندگی کنی؟"

خورده جر و بحث!

آیشواریا: "فکر میکنم من و آبیشک بیشتر شبیه یک زن کودک و یک مرد کودک باشیم که آنچه که هستند دوست دارند.مثل خنده های من یا هر کار دیگه ای که می کنیم." آبیشک: " اوه بس کن." ایشواریا: "نمیذاری حرف بزنم." تقریبا با دلخوری ادامه میده: " چه بخواهیم چه نخواهیم بچگی همیشه در همه ما وجود داره، ما فقط زمانی که نیاز باشه بالغ می شویم." آبیشک سرش را بین دو دستش قرار میده و میگه: "ببخشید ولی جواب من از تو خیلی بهتر بود." و آیش ادامه میده: "ببین، شاید ما احساسات بچه گانه را همیشه نداشته باشیم اما...." آبیشک دوباره حرف آیشواریا رو قطع می کنه و میگه:" هی، یه چیزی در مورد من بگو. من این همه حرفهای قشنگ در مورد تو زدم اونوقت تو یک جوری حرف می زنی که انگار من خسته کننده ترین مرد روی زمینم. مردم که نمی خواهند فقط نظر تو رو راجب این چیزا بدونند." اینجا مجری واسطه میشه و میگه: "البته آیشواریا چیزی رو گفت که من سعی داشتم بگم. خوب زنها همیشه همدیگه رو درک میکنند. حتی زمانی که او در مورد مطلبی با تو در کشاکشه، از چشمهاش پر سروصداتر از کلمات عشق میباره." آیشواریا بالاخره جملات درستی برای اون زمان پیدا می کنه و ادامه میده: "خوب آبیشک در زندگی نظم و ترتیب فوق العاده ای داره. در اولین سال ازدواجمون ما با لحظات سختی در زندگی روبرو شدیم. این آقا همه سختیها رو یک تنه کنار کشید. خوب قلب من هم از اینکه با چنین مرد محکم و مقاومی ازدواج کردم هر روز گرمای بیشتری احساس می کرد. هر چه از خدا تشکر کنم باز هم کافی نیست، نه برای نام فامیلش بلکه به خاطر آقا بودنش و مرد بودنش." آبیشک به وجد میاد و شروع به کف زدن برای زنش می کنه و میگه: "ایول"
آیشواریا، آبیشک همونقدر که پسر خوبیه داماد خوبی هم هست؟ چشمهای آیش درشت میشه و جواب میده: "مامان و بابام خیلی اونو دوست دارند. آبهی نور چشمی شون شده." آبیشک ادامه میده:"اونها اولش خیلی رسمی با من برخورد می کردند درست مثل یک داماد. اما من خیلی تو دل برو هستم و دلشون رو به دست آوردم . من همیشه بدون اطلاع خونه شون میرم. یواش یواش و لی لی کنان غافل گیرشون می کنم و ازشون غذا می خوام. اما باید بگم تو خونه ما کسی نمی تونه جای خواهرم شویتا رو برای والیدنم بگیره. در واقع آیشواریا دختر دوم والدین منه. برای یک دختر جوانی که به خانه جدیدی وارد میشه این می تونه خیلی تکان دهنده باشه که آمیتا باچان هر روز صبح بهش بگه «صبح بخیر عزیزم» {آبهی اینجا ادای بابشم در میاره و مثل اون حرف میزنه}. اما باید اعتراف کنم الان پدرم با آیشواریا خیلی بیشتر از من حرف میزنه."

چطور در زمانه ای تقریبا با زندگی عروس با پدرشوهر و مادر شوهر منسوخ شده کنار میاین؟ "خیلی طبیعی" آبیشک میگه: "من می دونم که ما در زمانه بی احساسی نسبت به گذشته زندگی می کنیم. ازدواجهایی که به دلیل رفتارهای نادرست پدر و مادرها به هم ریخته اما من فقط شاهد عشق و علاقه و احترام والیدنم بودم. وقتی من رفتار پدر و مادرم رو با بچه های خواهرم می بینم، فکر می کنم بعدها که خودم بچه دار شدم هیچ راهی وجود نداره که جلوی پدر و مادرم اونها رو داشته باشم؛ چرا که اونها اینقدر با محبت هستند که اصلا فرصت محبت کردن به فرزندم رو نمی دهند."

حالا که آبیشک خودش بحث بچه رو به میون کشید ما و همه مردم هند دوست داریم بدونیم بالاخره کی خانواده با فرزندشون تکمیل میشه؟ آبیشک: "در مورد گمانه زنی هایی که درباره بارداری آیشواریا گفته میشه چیزی نمی دونم. بچه دار شدن یک موهبت الهی است و زمانی که اتفاق بیفته همه می فهمند. مردم تصدیق می کنند که این مسئه ای نیست که بشه پنهانش کرد. منظورم اینه که خوب بالاخره آیشواریا وزن اضافه می کنه و شکمش بزرگ میشه – دیگه این همه هیاهو نداره. زمانی که بخواد اتفاق بیفته میفته."  

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 3:3 توسط تهرانی |

مي توان دور بود ، ولي نزديكتريـــــــــــــن .
مي توان نزديك بود ، ولي دورتـــــــــــرين ...
سلام دوستان عزیز.امیدوارم از وبلاگ خوشتون بیاد.در ضمن میخواستم از سایت پرشین بالیوود وبرنامه بالیوود هیلز تشکر کنم.

Home
Email
Night Skin